الشيخ محمد آصف المحسني
121
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
هردو مشغول اند اما اين كجا و آن كجا لقائله گشته ز مى عارض تو لاله زار * احمرر يحمرر احمرار از من ديوانه مكن اى پرى * انفرر ينفرر انفرار شيشه دل يافت زسنگ جفا * انكسر ينكسر انكسار بر همه خوبان جهان مىكنى * افتخر يفتخر افتخار يافته عشق من و تو در جهان * اشتهر يشتهر اشتهار دادن جان پيش نگاه حبيب * انجبر ينجبر انجبار از نظرت خرمن هستى ما * انهدر ينهدر انهدار عارف چه شد كه مجلس شورى نمىكند معلوم * كه خانه خانه غير است يا كه خانه ماست بگو به هيأت كابينه سر زلفش * كه روزگار پريشان ما به دست شماست . . . . . در پناه سر زلف تو بهارستانى است * كه در او هيأت دل مجلس شورى دارند من در دوران جهاد افغانستان هر وقت از مقابل ساختمان مجلس شورا در بهارستان تهران مى گذشتم اين شعر بيادم مى آمد . از زرگر براى بردن دل تاب داده گيسو را * طناب كرده به قصد هلاك من مو را مگر به تير نگاه قصد جان من دارد * كه تا به گوش كشيده كمان ابرو را